و
عجیب خیالت پرسه میزند حوالی لحظه هایم
شبنم حضورت گل رؤیاهای هزاره ام را سیراب کرده و آبی ترین حقیقت را هر بار پلک زدن هایم اقرار می کند.
اینجا ساعت به وقت تنهاییست.
تنهایی و تمنای تو...
تنهایی و درد نبودن تو
اندکی تعجیل کن...
قبل از آن که بازار « بده و بستان » ها گرم شود
خبر داری که درد نبودنت « دق »می دهد و « جان » می ستاند؟
نوشته از : کبری نارکی نژاد
برچسب:
نویسنده: پرنیا نظری